8/4/90
10:18 ع
دو سال پیش مثل امشبی شب مبعث ...با بچه ها دور هم جمع بودیم یه جمع صمیمانه با دوستایی پاکتر از برگ گل...
یه دفعه چشمها به سمت من چرخید...فلانی یه تفأل بزن به حافظ ببینیم امشب حافظ چه عیدی ای برامون داره...
_چرا من؟؟؟...
_یه عمره تو حافظ خون جمعمونی ...ادا در نیار دیگه ...باز کن...
همه فاتحه ای هدیه کردیم به روح حضرت حافظ
و طبق عادت دیرینه تفألهامون صلواتی هدیه به محضر حضرت زهرای مرضیه (س)و ....
باز شد...
(آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست /چشم میگون لب خندان دل خرم با اوست)
نفهمیدیم...همه گفتن این غزل باید یه چیزی توش باشه... خیلی فکر کردیم...
آخرش یادم اومد من چند جلد ازتفسیر عرفانی غزلهای حافظ علامه طباطبایی رو از بزرگواری امانت گرفته م...
به بچه ها گفتم شانس بیارید این غزل توش باشه.و ....بود
وچه شیرین...این شعر به عقیده علامه طباطبایی وصف شیرین جمال دلربای حضرت رسول (ص) است...
عیدیمونو گرفته بودیم... و چه عیدی ای ...خدااااا ممنونتیم...

پیام رسان